واژه زمان

تجربه شهریار عیوض‌زاده از گذر زمان

حاکمان واژه‌ها و مفسران نشانه‌ها

شهریار عیوض‌زاده هرچیزی

میدان هفت تیر روی همه‌ی مانتو فروشی‌ها پارچه‌های زردرنگ متحدالشکل با جمله‌ای یکسان زده‌اند که : “در این مکان لباسهای شیک و قابل پسند عموم عرضه می‌شود“. اگر یک خارجی بیاید و این نوشته‌ها را بخواند آن را به یک تبلیغ سبک و بی معنا تفسیر خواهد کرد. اما ما کسانی که در اینجا زندگی می‌کنیم، تفسیر خیلی گسترده‌تری از این نوشته و این آرایه از واژه‌ها داریم.

Meaningواقعیت این است که واژه‌ها در کتابهای لغت و واژه‌نامه‌ها و یا حتی فرهنگستان تعریف نمی‌شوند و حداکثرش این است که در آنجاها پیشنهاد و یا یادآوری و یا میان‌گیری شوند. واژه در بطن اجتماع/عرصه زاده می‌شود و اندازه می‌شود و در گوشه‌ها و عرصه‌های مختلف این اجتماع هم معناهای مختلفی (ولی احتمالا مرتبطی) دارد. همچنین یک واژه‌ یک نقطه نیست و در هر یک از ابعاد مختلف حسی/مفهومی و همچنین عرصه‌های مختلف، حوزه‌ای را به خود اختصاص داده است. اگرچه این گسترش واژه در فضای چند بعدی درک و احساس ما و همچنین عرصه‌های مختلف، اصولا یک گسترش همگن و هماهنگ است ولی به هر حال می‌توان بعضی از بعدهای آن را به گونه‌ای تعریف/باز تعریف/دستکاری کرد که در عرصه‌ و بعد مورد نظر کاربرد خاص ما را داشته باشد.

هر اجتماعی نظام و شبکه‌ای از حاکمیت و تسلط بر عرصه‌ها دارد (مثلا معلم‌ها و مدرس‌ها حاکمان دست اول عرصه‌ی تحصیل هستند) و معنا بخشی یک واژه و این که یک واژه به چه حقیقت و وضعیت و مفهومی ارجاع کند هم تابعی از آن نظام قدرت در آن عرصه است (این معلم‌ها هستند که تعریف می‌کنند عبارت «محصل خوب» یعنی چه). در هر عرصه کسی و یا کسانی هستند که بیشترین تاثیر را بر این دارند که هر واژه واقعا چه معنایی بدهد (مثل همان معلم‌ها) و البته این کار را در یک شبکه پیچیده و گسترده از تاثیرگذاری دیگر گروه‌های صاحب قدرت انجام می‌دهند ( مثلا والدین محصلین هم در تعریف واژه‌ی «محصل خوب» تاثیر می‌گذارند) . در حالت معمولی معمولا کسی به غیر از ادیبان، علاقه‌ای به بازتعریف واژه‌ای که در عرصه‌ی عمومی معنای جا‌افتاده و همگنی دارد ندارد اما در صورتی که واژه‌ها دارای بار (مثبت و یا منفی) بشوند دیگر داستان این گونه نیست. قدرتمندان عرصه سعی خواهند کرد که معنای واژه را در آن عرصه به گونه‌ای تغییر بدهند که در حالی که در دیگر عرصه‌ها بار مثبت و یا منفی واژه حفظ شده باشد در عرصه مورد نظر آنان واژه به آن چه که آنان می‌خواهند اشاره کند و چون در همه‌ی این عرصه‌ها از یک نماد/علامت/واژه/سیگنال یکسان استفاده شده، نتیجه‌اش این می‌شود که شنوندگان این واژه‌ها در ذهن خود میان بار معنایی واژه در عرصه‌ها و ابعاد مختلف یک ارتباط و توازن و همرنگی ایجاد می‌کنند و بار مثبت و یا منفی واژه را به مصداق مورد نظر حاکم در آن عرصه‌ی خاص تعمیم دهند. خلاصه این که واژگانی که در عرصه‌ای دارای بار مثبتی هستند همیشه در معرض این خطر هستند که در بعد و عرصه‌ای دیگر با تعریف/باز تعریف/دستکاری قدرتمندان آن عرصه قرار بگیرند.

این حرفها بدان معناست که تعریف معنای واژگانی مثل «بچه‌ی خوب»، «آدم مودب»، «آزادی»، «دموکراسی»، «موفقیت»، «با انصاف»، «تروریسم»، «پیشرو»، «پس رو» … تا حدودی در دست کسانی است که در عرصه‌ای که این واژگان استفاده می‌شوند از بیشترین قدرت برخوردار هستند. در مثالی هم که در ابتدا زدم داستان همین داستان است در این جا هم کسانی هستند که حاکم بر واژه هستند این حاکمان تعیین می‌کنند که واژه‌ها چه معنایی بدهند.

واژه‌ی«عموم» در آن پارچه نوشته واقعا عموم به معنای تمامی صاحبان شناسنامه نیست بلکه عمومی است که از طرف حاکم واژه دارای مشروعیت «موجود بودن و ارائه‌ی هنجار» هستند. همچنین منظور از واژه‌ی «قابل پسند» هم (انصافا عجب واژه‌ی بی‌ریختی!) این است که شی مذکور از هنجارهای (در اینجا پوششی) طیف حاکم واژه خارج نمی‌شود.

اگرچه واژه‌ها در نظام قدرت دچار تغییر شکل / باز تعریف / اعوجاج می‌شوند اما خوشبختانه دست ما که در تفسیر باز است !

حالا چند تفسیر از نشانه‌های آن پارچه نوشته:

نشانه‌ی یک: پارچه‌های زرد رنگ متحدالشکل و هم دست خط یعنی این نوشته دستوری است. صاحبان مغازه‌ها به سلیقه و اختیار خود این را نگذاشته‌اند. بلکه کسی آمده و با آنان یک معامله کرده: تو این پارچه را بگذار و من به تو اجازه ادامه‌ی فعالیت می‌دهم.

نشانه‌ی دو: کسی که پارچه‌ی زرد را آورده جسارت و گشاده دستی‌اش در انتخاب واژه‌ها در حد معینی بوده و خود را پشت واژه‌های تلطیف شده پنهان کرده.

نشانه‌ی سه: احتمالا در نظر بیشتر مشتریان چیزی که «قابل پسند عموم» (با همان تفسیر ذکر شده) باشد نباید چیز چندان خوش‌ریختی باشد و از این رو این مغازه‌داران و پارچه نویسان در یک توافق نامحسوس واژه‌ی «شیک» را هم به توصیفات اضافه کرده‌اند به این معنی که : “نه به جان شما! از آن مدلی‌ها نیست!”

نشانه‌ی چهار: پارچه زدن از این دست خیلی با افراشتن پرچم سنخیت دارد. پارچه‌ای که در این جا افراشته شده در واقع پرچم تسلط (و یا ادعای/یادآوری تسلط) پارچه‌نویس بر این عرصه از اجتماع است.

نشانه‌ی پنج: در دکوراسیون، پارچه زدن را اصولا برای چیزی استفاده می‌کنند که گذرا باشد. مثلا نشانی از ماتم و یا شاد باش و یا مثلا حراج. پارچه زدنی از این دست می‌تواند این تفسیر را داشته باشد که اصولا کل داستان یک ماجرای موقت است و البته گزینه‌های دیگر هم این است که بعدا تبدیل به یک لوح حک شده شود! و یا این که اصولا همه آن را خواهند پذیرفت و احتیاج به تذکر آن نخواهد بود.

نشانه‌ی شش: پارچه‌نویس می‌توانست از صاحبان مغازه‌ها بخواهد که خودشان نوشته‌ای با این مضمون بگذارند ولی آنگاه مغازه‌داران سعی می‌کردند که با یک رویکرد حداقلی و رفع تکلیفی این کار را بکنند و حتی به گونه‌ای نامحسوس در گوشه‌کنار این پیام، ناخرسندی‌شان را هم اعلام کنند. مثلا پیتزا فروشی پ… که رفته بودیم آنجا با دست خط کج و کوله با ماژیک روی یک برگه کاغذ نوشته شده بود که «لطفا …. را رعایت کنید» شکل شمایل و نوع نوشتن و سایر نشانه‌ها دال بر این بود که طرف می‌خواسته این را بگوید که «آقا به ما گفته‌اند که این را بنویسید پس ما هم می‌نویسیم و گرنه ما چه کار داریم به شما!»

نشانه‌ی هفت: صاحبان مغازه از یک تغییر در رویه‌کاری خود حکایت کرده‌اند یعنی همگی قبلا این کار را نمی‌کرده‌اند و اکنون می‌کنند و گرنه چه احتیاج به داد زدن بود

حرف آخر آن که در روزگاری هستیم که واژه‌ها رقیق شده‌اند و همخونی و همرنگی کمتری با معنایی دارند که از آنها انتظار داریم و از این رو کدر به نظر می‌رسند. یاد باد آن کس که می‌گفت : واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد. (سهراب سپهری)

پی‌نوشت: عکس اثر Gary Whitley است. نمی‌دانم که منظور خودش چه بوده به هر حال من آن را برای منظورم مصادره کردم!

۴ دیدگاه

بابا خیلی خوب برخورد کردی. شاید هم تفاوت فکر مردانه و زنانه است!
من که دفعه اول که چشمم افتاد به این اعلان از خنده ترکیدم!!! البته خنده ای به دلیل گذشتن کار از گریه. یه لحظه احساس کردم باید برم از بقیه بپرسم چی دوست دارن من بپوشم؟ تجسم کردم خودمو که صبح لباس پوشیدم می رم اول سرکوچه دم دکون بقالی می گم اکبرآقا جون ببین لباسم رو می پسندی؟ اگه نه که برم عوضش کنم بعد برم سر کار!

ارسال شده توسط ماندانا, مورخ ۱۰ تیر ۱۳۸۶, ۴:۱۸ ب.ظ. #.

جالب بود

ارسال شده توسط سیامک, مورخ ۱۱ تیر ۱۳۸۶, ۷:۳۱ ق.ظ. #.

به یاد آموزه‌های نغز فوکو افتادم: حقیقت با قدرت مناسبت دارد.

ارسال شده توسط پوریا, مورخ ۱۴ تیر ۱۳۸۶, ۱:۲۱ ب.ظ. #.

سلام .. سایت پرشین کتس در پنجمین سالگرد تولد خود دوباره شروع به فعالیت کرد … انجمن حمایت از گربه ها

ارسال شده توسط nickrooz, مورخ ۱۹ تیر ۱۳۸۶, ۹:۴۷ ق.ظ. #.

ارسال دیدگاه!



پیام



واژه زمان © 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress