روز اول مدرسه:
ساعت شش: صدای پای مادر و تق و توق داخل آشپزخانه
ساعت شش و پانزده: یک چشم بسته و یک چشم به زور نیمه باز، در همین چند دقیقه چند بار خواب می بینم که از جا بلند شدهام و دست و صورتم را شستهام …
ساعت شش و نیم صبح: همه چیز در سیلان و جنبش است و رادیو میخروشد
ساعت شش و چهل و پنج دقیقه:
تصویر جمعی از پسرهای نوجوان، باریک جثه و مصمم و خوش بین و معتقد…. یک تصویر خوب:
آغاز سال نو، با شادی و سرور
همدوش و همزبان، حرکت به سوی نور
آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
همشاگردی سلام، همشاگردی سلام
مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید
شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، میبخشد اعتبار
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
همشاگردی سلام، همشاگردی سلام
ای در کنار ما، آموزگار ما
چون شمع روشنی، در روزگار ما
روشن ز نور توست، کاشانه دلم
در زندگی تویی، حلال مشکلم
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
همشاگردی سلام، همشاگردی سلام
فردا از آن توست، ای نسل چارهساز
با یاری خدا، آینده را بساز
ای عاشق بهار، ای با سپیده یار
بذر عمل بکار، وابستگی سر آر
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
همشاگردی سلام، همشاگردی سلام
ساعت هفت: ماشین، خیابان، شهری که به ناگهان بیدار شده …. شاید او هم همچون من بیداری را در خواب میبیند
ساعت هفت و نیم: از جلو نظام ، کلاس بندی، بینظمی اولیه
ساعت هشت و نیم: بوی کیف نو، شوق صفحههای اول کتابها، خط اتوی روپوش نو، مدادهای نو تراشیده، دفترهای سپید و تا نخورده، کتابهای مشمعا شده، کلههای کوتاه مو و خورشید کم رمق صبحگاهی که با زاویه به درون کلاس درس میتابد
مهر آمده و دنیا روپوش نو به تن کرده است.
واژه زمان © 2007.
ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.