یک گمانهزنی در مورد پیآیند اعطای جایزه صلح نوبل به اوباما برای ایران
۱۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۶:۴۷ شهریار عیوضزاده هرچیزی
- کمیته جایزه صلح نوبل امسال این جایزه را به باراک اوباما داد و البته جالبتر از خود اعطای این جایزه، و اکنشهایی است که در حول و حوش آن انگیخته شده. در ابتدا بگویم که کمیته اعطای جایزه صلح نوبل یک اداره و زیربخش از نظام عدل الهی نیست و حتی در جایگاه یک دادگاه بینالمللی هم قرار ندارد که بخواهد تصمیم اعطای جایزه را به صورت مطلقا درست و یا حتی در نهایت دقت درست به انجام برساند. یک کمیته است و یک کارکرد تعریف شده و چند تا آدم با محدودیتهای انسانی. اعتبار آن انتخابهای گذشتهی آن است و البته اندکی هم اعتباری که از انتخاب در رشتههای علمی عاید او شده و این اعتبار را از جایی خارج از خود به ارث نبرده. نهایتا کل مسئله یک اندازه غیر نامحدودی از اعتبار و ارزش را داراست. آن چه که الان مهم است این است که نتیجهی این انتخاب چه تاثیری برای ما و یا دیگران دارد.
- واژهی ساده و در عین حال رسا برای حالتی که برای اوباما اکنون به وجود خواهد آمد واژهی «رودربایستی» است. به نظر من بر خلاف آن چه که تصور عمومی ما نسبت به فرایند تصمیمگیری در کشورهای مدرن است، در یک کشور و دولت مدرن همچون آمریکا هم باز تاثیر شخصیتهای دستاندرکار و پیچیدگیهای شخصیتی هر یک از آنها، فاکتورهای بسیار مهم و تاثیرگذاری در فرایند تصمیمگیری هستند. معنای عملی این حرف این است که باراک اوباما به علت دریافت جایزه صلح نوبل، چالش بیشتری برای اتخاذ سیاستهایی که منوط به استفاده از قدرت نظامی هستند خواهد داشت و کل سیاستهای دولت آمریکا متاثر از این مسئله خواهد شد.
- حالا اگر فکر کنیم که شب قبل از دریافت جایزه نوبل، اوباما داشته فکر میکرده که مثلا با سناریوی حمله نظامی به ایران چه بکند و فکر نکنیم که همهی اینها بازی سیاسی و فشار سیاسی است و یا فکر نکنیم که ایران و یا غرب حاضر به کوتاه آمدن هستند، بقیه مسئله را میتوان این در حالتها و گونههای زیر متصور شد:
- حالت صفر این است که اوباما از این چالش جدید آگاه است اما مصمم و هوشمندانه آن را پشت سر میگذارد. او در جایگاه مهمتری از یک نوبلیست ساده قرار دارد و این جایزه در رویکردها و سیاستهای او تاثیری نخواهد گذاشت. او سعی کرده منفعل نباشد و حتی شاید خطابهی پذیرش جایزه هم به گونهای این مطلب را میرساند. او از عامل زمان و همچنین فراموشی مردم استفاده میکند تا این جایزه سد راه او برای اجرای سیاستهایی که فکر میکند باید انجام دهد نباشد. معنی این حرف این است که حتی یک اوبامای نوبلیست هم ممکن است هنوز سناریوی حمله به ایران را در کشوی میز خود داشته باشد. اگر که زمان به نفع او باشد او در عرض چند ماه میتواند بدون پرداخت هزینهای از وجههی خود دوباره به حالت قبلی خود برگردد اما اگر که تا قبل از آن مدت، شرایط ویژهای پیش بیاید او ممکن است بیخیال این هزینه و آبروی نوبلی خود شود و دست به اقدام نظامی هم (مثلا بر علیه ایران) بزند. البته اگر مجبور به این کار شود یک ارتش رسانهای هم با خود همراه خواهد کرد تا این اقدام را همراستا با نوبل خود نشان بدهد.
- حالت یک این است که به هر حال هزینهی حمله به ایران برای اوباما بیشتر شده است و این به معنای این است که چون امکان استفاده از ابزار حمله نظامی در کوتاه مدت کمرنگ و پر هزینهتر شده است اوباما مجبور به استفاده شدیدتر از ابزارهای تحریم خواهد گشت. این بدین معناست که او چون یکی از ابزارهایش را در کوتاه مدت از دست داده و یا در واقع هزینهاش برای او بیشتر شده ابزارهای دیگرش را شدیدتر و زودتر به کار خواهد گرفت. معنای دیگر این حرف این است که تحریمها از قبل هم ممکن است غیرمنطقیتر بشوند.
- حالت دوم این است که اگر حالت اول اتفاق بیافتد و ابزارهای تحریم شدیدتر شوند و در عین حال با این وجود منجر به توافق نگردند آن گاه مسیر تعاملات با ایران خیلی سریعتر به یک بنبست خواهد رسید (چون تحریم که ابزار محدود است و یک اندازه محدودی دارد) که خود این بنبست احتمال یک تقابل نظامی را ممکن است تشدید کند چون غیر از تقابل نظامی کار دیگری برای انجام دادن نمیماند. یعنی نهایتا آن جایزه صلح نوبل فقط رسیدن به یک حالت جنگ را تسریع کرده!