تصاویر کودکان چهره سوخته درودزنی را در وبلاگ دور روزگاران دیدم … یاد گناهان فراموش شده ای افتادم که هر روز تکرارشان می کنم … وقتی که از وظیفه ام می دزدم ، وقتی که کاستی را مهلت می دهم، وقتی که جریان راستی را مسدود می کنم و وقتی که سنگینی آگاهی را شانه خالی می کنم … مطمئن باشید که اگر هر کودک درودزنی و غیر درودزنی این چنین از این نعمت ساده ی زندگی محروم می شود حتما چیزی از خار گناهان کاستی در وظیفه و کسالت در آگاهی ما دامنش را گرفته … ما که با کسالت ، کاردزدی، خودخواهی، تعصب ، جهالت ، کوته نظری و حماقت، شریان توسعه را مسدود کرده ایم.
و اگر توسعه بود همه می دانیم که این چنین رنجهایی که می بریم اندک بود و اگر هم رنجی رخ می داد ، تقدیری بود بی گریز … توسعه است که سلامت را ارزش می دهد ، توسعه است که پیشگیری را اولویت می دهد ، توسعه است که ایمن سازی مدارس را در خط اول قرار می دهد ، توسعه است که برای آدمها فضایی امن و سلامت متناسب با شان انسان می سازد.
حادثه ای که فراتر از دستهای ما می پرد را محکوم نمی کنم که شاید صبورانه حتی سر خم بکنم … اما حادثه ای را ناخوش دارم که در رخوت و بی غیرتی و کسالت دستهای ما لانه کرده و تخم گذاشته و جوجه های زشتش جیغ می کشند.
وقتی که پرونده این جنایت را باز می کنم در ذهنم مدیری را می بینم که قدرت را بر مبنای چیزی غیر شایستگی تقسیم می کند و نااهلان را امکان روا کردن و معطل کردن تصمیم می دهد ، کارمندی را می بینم که رسوب کسالتش سد راه حرکت است، شهروندی را می بینم که درد جهالتش را هزینه ی درمان نمی کند … خلاصه هزار هزار آدمی را می بینم که هر یک باری برای گاری زهوار در رفته ی توسعه هستند.
و نتیجه ؟ کودکان درودزنی در این قحط سال می سوزند.
بیشترین آدمهایی که تا به حال شناخته ام سهمی از این گناه برده اند، حالا بعضی سبک و بعضی سنگین ، خلاصه پای هیچ کس خارج گود نیست … وقتی که آن فرصت زیبایی کودکانه (که چه دردآور قابش کرده اند) را می بینم که از دست رفته، احساس می کنم که این عقوبت، پادافره آن حجم گناه ماست ، گناهانی که معمولا فراموششان می کنیم.



پی نوشت
دوست داشتم روی زیبا را دو برابر بکنم و نه حرمان این کودکان معصوم را ولی شاید اینطوری بیشتر بعضی چیزها در ذهنمان بماند.
سلام شهریار جان
فوق العاده زیبا و تاثیر گذار بود. واقعا از ته دل آهی کشیدم و افسوس خوردم که تقصیر این نوگلان چه بود؟ خیلی سوالها از خدا دارم و دوست دارم یک روز ازش بپرسم.
با سلام…احتراما از شما دعوت می کنم که متن دومین اعتراض دوستداران محیط زیست به احداث سیرک را در وبلاگ بنده مطالعه فرمایید…
ارادتمند و کوچک شما
ارسال شده توسط پیام شهابی, مورخ ۲۶ آذر ۱۳۸۶, ۱:۱۰ ب.ظ. #.
در مورد این پست شما هم واقعا متاسفم، بی گناهی رو میشه براحتی در چشمانشان دید ای کاش روزی برسد که دیگر شاهد چنان مسایلی نباشیم…
ارسال شده توسط پیام شهابی, مورخ ۲۶ آذر ۱۳۸۶, ۱:۱۳ ب.ظ. #.
سلام
شهریار عزیز باید دست در دست هم دهیم تا کم کارهای خودمان را از خدا سئوال نکنیم.
واژه زمان © 2007.
ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.