دوشنبه به علت قرارهای کاری که داشتم نتوانستم برای مراسم تشیع کارولوکس به دانشگاه بروم.دوست داشتم بروم زیرا به این مرد احساس دینی دارم. من هیچ وقت دانشجوی مستقیم کارولوکس نبودهام. البته در دورهی دانشجویی که برایم هر کاری بهتر از درسخواندن معمولی بود، گاهی سر کلاسهای “شبکههای عصبی” کارولوکس که برای دورهی فوقلیسانس برگذار [...]
داستان کشتیهای کمکرسانی به غزه، برای اسرائیل هزینهی بینالمللی هنگفتی داشته و خواهد داشت. این مسئله باعث میشود که پیش خود فکر کنیم که آیا اسرائیل با در نظر گرفتن این هزینه باز به عمل خود مبادرت کرده و یا این که اسرائیل فکر میکرده که میتواند بدون این که داستان به اینجا برسد به [...]
همه میدانیم که سال ۲۰۰۹ سال مالی خوبی برای دنیا نبود. ولی این به این معنی نیست که این ناخوبی برای همه آدمها یکسان بوده.
حالا مجله CIO آمده و بالا و پایین شدن حقوق آدمهای کله گنده دنیای IT را توی یک اسلایدشو نشان داده است. دیدن این اسلایدشو چند نکته را به ذهن میرساند [...]
همه میدانیم که سال ۲۰۰۹ سال مالی خوبی برای دنیا نبود. ولی این به این معنی نیست که این ناخوبی برای همه آدمها یکسان بوده.
حالا مجله CIO آمده و بالا و پایین شدن حقوق آدمهای کله گنده دنیای IT را توی یک اسلایدشو نشان داده است. دیدن این اسلایدشو چند نکته را به ذهن میرساند [...]
برای هر چیزی که بخواهی در جانت بفهمی باید داستانی داشته باشی. یک داستان که ابتدایی و انتهایی داشته باشد. یک طرح اسطوره داشته باشد. یک داستان بلند مصور با آدمها و مکانها و داستانکهایی که در پیخ و خم زمان و فضای داستان، پیچ پیچ به هم گره خوردهاند. قهرمانهای رنگارنگ داستان که بیایند [...]
کمیته جایزه صلح نوبل امسال این جایزه را به باراک اوباما داد و البته جالبتر از خود اعطای این جایزه، و اکنشهایی است که در حول و حوش آن انگیخته شده. در ابتدا بگویم که کمیته اعطای جایزه صلح نوبل یک اداره و زیربخش از نظام عدل الهی نیست و حتی در جایگاه [...]
“والاترین کاربرد نویسندگی این است که تجربه را به شعور تبدیل میکند” (اینیاتسیو سیلونه)
در انحنای فضا و زمانی که بود هیچ حرفی را پیدا نمیکردم که سرعت لازم برای خروج از آن خمش را داشته باشد. حرف بالا و پس زمینههای تاریخی رخداده برای این حرف یکی از معدود چیزهایی بود که فکر کردم ارزشش [...]
صبح تا ظهر را «آهنگهای عاشقانه» چکنواریان گوش داده بودم و در مورد چیزهای مختلف فکر کرده بودم. بعدازظهر که شده بود پر از هارمونی و رنگ و تعادل و تصویر بودم. آن قدر انرژی داشتم که بعد از ظهر یک جمعه را کاری کنم. کاری که کردم این بود که رفتم نمایشگاه کتاب. سال [...]
باز آمدم … رختهای وبلاگ خوریام را که مدتها چرک در گوشهای تلنبار شده بود ، همتی کردم و شستم تا مگر شوقش دوباره به سرم بیاید.
واژه زمان © 2007.
ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.