واژه زمان

تجربه شهریار عیوض‌زاده از گذر زمان

چتر نجات

شهریار عیوض‌زاده بدون دیدگاه

دارم به آن انسان شجاعی فکر می‌کنم که برای اولین بار با چتر نجات از هواپیما بیرون پرید. وقتی که غولی رنگ به رنگ به نام زمین با سرعت برای در هم کوبیدنش به او نزدیک می‌شد و او در دستانش قبضه‌ی سلاحی تازه ساخت را که به پشت خود بسته بود محکم می‌فشرد و در دلش چیزی از شک و ایمان بود.

برای کارو لوکس

شهریار عیوض‌زاده یک دیدگاه

دوشنبه به علت قرارهای کاری که داشتم نتوانستم برای مراسم تشیع کارولوکس به دانشگاه بروم.دوست داشتم بروم زیرا به این مرد احساس دینی دارم. من هیچ وقت دانشجوی مستقیم کارولوکس نبوده‌ام. البته در دوره‌ی دانشجویی که برایم هر کاری بهتر از درس‌خواندن معمولی بود، گاهی سر کلاس‌های “شبکه‌های عصبی” کارولوکس که برای دوره‌ی فوق‌لیسانس برگذار می‌کرد می‌رفتم ولی تقریبا چیزی هم نمی‌فهمیدم و البته دانشجویان فوق لیسانسش هم وضع و روزی بهتر نداشتند. کارولوکس برای من همیشه شبیه پیامبری از آیین و سرزمین دوری بود که در آن دین و سرزمین، درس‌ها هیجان‌انگیزند، استادان فروتن و مهربان و دغدغه‌مند دانشجو و کار هر دانشجو و یا استادی گذاشتن آجری از آجرهای بنای عظیم دانش بشری. روحش شاد.

پی‌نوشت: به املیا نرسسیانس همسر کارولوکس (که البته خودش استاد من هم بود) در عکسهای مراسم توجه کنیم. به طور جالبی مثل استیل همیشگی‌اش آن‌جا ایستاده. به آن کیفی که سمت چپ حمایل کرده،‌به آن لبخند مادرانه،‌… توجه کنید. اصلا شبیه نمونه‌های تیپیکال این گونه مراسم نیست.

گمانه‌زنی و تصور در مورد واقعه‌ی کشتی‌های غزه

شهریار عیوض‌زاده ۳ دیدگاه

داستان کشتی‌های کمک‌رسانی به غزه، برای اسرائیل هزینه‌ی بین‌المللی هنگفتی داشته و خواهد داشت. این مسئله باعث می‌شود که پیش خود فکر کنیم که آیا اسرائیل با در نظر گرفتن این هزینه باز به عمل خود مبادرت کرده و یا این که اسرائیل فکر می‌کرده که می‌تواند بدون این که داستان به اینجا برسد به نتایج مورد نظر خود دست‌ یابد ولی بعدا جریان وقایع از دست او خارج شده است.

واقعیت این است که با توجه به تمامی جریانات و فشارهایی که در طول چندین سال گذشته از جانب اسرائیل به فلسطینی‌ها انجام پذیرفته است به نظر می‌رسد که یکی از سیاست‌ها و استراتژی‌های اصلی دولت‌های فعلی اسرائیل حذف و سرکوب هر گونه خواسته‌ی معارض از جانب فلسطینی‌ها می‌باشد. بدین مفهوم که با یک سیاست «فشار بی‌پایان» اسرائیل سعی می‌کند تا فلسطینی‌ها را مجبور به ترک غزه (و شاید حتی کرانه‌ی باختری) و یا حداقل خاموش کردن هر نوع صدای معارض بنماید و نوعی «استیصال خودآموخته» را بر آنان جاری کند. در این راستا تحریم‌های هر ازگاهی نقشی اساسی در اجرای این سیاست بازی می‌کنند. آمدن و رفتن این تحریم‌ها فشار استیصال را حتی از حالتی که تحریم‌ها به صورت متداوم اعمال می‌شوند نیز بیشتر می‌نماید.

حال ابتکار فرستادن مستقیم کشتی های حامل کمک‌های اولیه می‌تواند که این استراتژی‌ را در خطر بیاندازد. حتی اگر که از لحاظ عملی، حجم این کمک‌ها قابل توجه نباشد اما از لحاظ روانی این کمک‌ها قادر خواهند بود تا حس استیصال را کاهش داده و عملا بخشی از سیاست و استراتژی اسرائیل در این مورد را عقیم بگذارد. با این اوصاف مشخص است که اسرائیل سعی می‌کند با یک برخورد سنگین این ابتکار عمل را خنثی کرده و همچنین از تکرار احتمالی موارد مشابه در آینده جلوگیری کند ( که به نظر می‌رسد حداقل این بخش دوم را به انجام رسانده است و تا مدتها کسی جرات تکرار این عمل را نخواهد داشت). بنابر این دولت اسرائیل به کاماندو‌های خود دستور می‌دهد تا با یک خشونت قابل توجه دست به متوقف کردن و دستگیری کشتی و کشتی‌نشینان بزنند.

اما در این جا دو فرضیه می‌تواند مطرح باشد. فرضیه اول این است که حتی کشته شدن تعدادی از فعالان حقوق بشر نیز جزو برنامه‌های از پیش تعیین شده بوده و اسرائیل حاضر شده تا با پرداخت هزینه‌ای سنگین (که برای اسرائیل که وجهه بین‌المللی آن نیز چندان مناسب نیست، این هزینه آنقدرها هم سنگین نیست) مسئله را فیصله بدهد. اما یک فرضیه دوم نیز وجود دارد و آن این که کسانی که دستور خشونت را به کاماندو‌ها داده بودند نتوانسته بودند که این قسمت ماجرا را پیش‌بینی کنند که کشتی‌نشینان ممکن است اندکی بیشتر از حد انتظار واکنش نشان بدهند (مثل پاسخ‌گویی با استفاده از میله آهنی و یا پرتاب کردن یکی از کاماندو‌ها به درون آب) . این گونه واکنش‌ها مخصوصا از جانب کسانی که در فضای فرهنگی خاصی بزرگ شده‌اند که خشم به راحتی می‌تواند منجر به خشونت فیزیکی شود (مثل زمینه‌ی فرهنگی موجود در خاورمیانه) عجیب و غیر قابل پیش‌بینی نیست. توجه شود که این واکنش‌ها با این وجود که اسم خشونت به خود دارند نهایتا برای یک گروه کاماندو کاملا بی‌آزار هستند. یعنی کل ماجرا با یک تیر هوایی تمام می‌شود و فرد به درون آب افتاده هم شناکنان خودش را به جایی می‌رساند. اما مسئله شاید در این بوده (گمانه‌زنی و تصور من و لب کلام این پست) که کسانی که از بالادست بی‌محابا دستور خشونت را صادر کرده بودند تصور نمی‌کردند که کاماندو‌های آنها با در دست داشتن چنین دستوری، در واکنش مرحله سوم (کنش کاماندو‌ها، واکنش کشتی‌نشینان، واکنش مرحله سوم کاماندو‌ها) دست به قتل تعدادی از این کشتی‌نشینان بزنند و داستان را به اینجا که اکنون رسیده برسانند.

یکی از فروضی که در این زمینه عنوان می‌شود این است که کشتی‌نشینان با پیش‌بینی تمامی این موارد دست به انجام چنین بازی زده‌اند که نهایت آن به هر صورت برد بوده است (چه تحریم‌ها را بشکنند و چه این که گرفتار داستانی این چنین شوند) اما به نظر من کشته شدن آدم‌ها چیزی نیست که در برنامه‌های آنان قابل گنجاندن باشد و کشتی‌نشینان تصوری بیش از زندانی شدن نداشته‌اند.

در واقع شاید بتوان گفت که گرفتاری امروز اسرائیل یک نوع گرفتار شدن در بازی حوادث است که برای کسانی که راهبرد اخلاقی به مسائل ندارند و صرفا همیشه فکر می‌کنند توان کنترل حوادث در دست آنان خواهد بود، به هر حال یک زمان‌هایی رخ می‌دهد.

این واقعه اگرچه شاید که باعث قطع ابتکار شکستن تحریم‌ها شود اما وجه‌ی اسرائیل را در یک سطح دیگری مطرح خواهد کرد و دولت‌ها را مجبور به واکنش مشخص در حال حاضر و در کوتاه مدت آینده خواهد نمود. به نظر می‌رسد دولت‌هایی که هیچ علاقه‌‌ای به نشان‌ دادن این واکنش ندارند، ترجیح می‌دهند که بگویند که منتظر نتیجه بررسی‌ها هستند. البته این استدلالی منطقی است اما شاید هدف این دولت‌ها واقعا نشستن در انتظار نتایج نباشد بلکه ترجیح می‌دهند با این بهانه دوران پیک بحران را بگذرانند تا بعدا بر حسب منافع خاص خود تصمیم به واکنش و یا عدم واکنش و یا چگونگی واکنش بگیرند. همچنین این واقعه سیاست‌های میانه‌رو نسبت به اسرائیل را در کشورهای متصادم با اسرائیل (مثل کشورهای اسلامی) تحت فشار قرار خواهد داد. کشوری مثل ترکیه هم که شخص سوم این داستان است و حزب اسلام‌گرای حاکم بر آن با این واقعه فضاهای جدیدی برای عملکرد خود خواهند یافت. نهایتا این که هزینه دوستی با اسرائیل شدیدا بالا رفته و این مسئله را هم اسرائیل و هم دولت‌های دوست آن به خوبی درک می‌کنند و مجبور به اعمال سیاست‌های آتی (حداقل کوتاه مدت) خود با توجه به این حقیقت خواهند بود.

چند نکته در گزارش مجله CIO درباره حقوق مدیران IT

شهریار عیوض‌زاده بدون دیدگاه

همه می‌دانیم که سال ۲۰۰۹ سال مالی خوبی برای دنیا نبود. ولی این به این معنی نیست که این ناخوبی برای همه آدم‌ها یکسان بوده.

حالا مجله CIO آمده و بالا و پایین شدن حقوق آدم‌های کله گنده دنیای IT را توی یک اسلاید‌شو نشان داده است. دیدن این اسلایدشو چند نکته را به ذهن می‌رساند از جمله این که:

  1. در مملکت ما فقط مربیان فوتبال هستند که حقوق‌های شفاف کلان و میلیاردی می‌گیرند و ظاهرا حقشان است. بقیه مدیرها اگر حقوقشان بالای ۱۰۰ تومان در سال باشد جزو رده حقوق‌های آنچنانی قرار می‌گیرند و چشم‌های زیادی بر رویشان و حرف‌های زیادی در اطرافشان خواهد بود. البته آن مدیران هم برای احتراز از این مسئله می‌آیند و روش‌های دیگری مثل حق هیات مدیره را برای خود لحاظ می‌کنند که باز نهایتا به اندازه مربیان فوتبال درآمد شفاف نخواهند داشت. جالب این که خیلی از این مدیران حتی دارای سهام شرکتشان هم نیستند. ظاهرا یک نفرین اجتماعی سنگین پشت سر مدیرانی هست که که بخواهند چیزی متفاوت با تصویر ما از مدیران محض رضای خدای، هم‌درد مردم از خودشان نشان بدهند. حالا مردم کار ندارند که کدامشان وضع زیردستانش را بهتر می‌کند مهم این است که خودش وضعش خیلی خیلی بهتر نباشد. این مسئله در فضایی مثل آمریکا کاملا برعکس است. مدیران حقوق‌های بالایی می‌گیرند و این مسئله یک مسئله شخصی نیست بلکه بسیار شفاف در تیتر مجلات و روزنامه‌ها است.
  2. . البته همه این‌ها بدان معنا نیست که الزاما درآمد کلی همه این مدیران ایرانی متناسب با شغلشان نیست اما مسئله اینجا است که این درآمدها از بیرون ناشفاف است. در ضمن من به انواعی از درآمد که نامشروع و یا شبه نامشروع باشند هم کاری ندارم. نسبت حقوق در آمریکا به ایران تقریبا پنج برابر است. البته یک ضریب کاهش قابل توجهی هم بر می‌گردد به این که شرکت چقدر بزرگ باشد. برایم جالب است که بدانم که مثلا مدیران بانک‌های خصوصی آیا درآمدشان با این ضرایب باز متناسب با درآمد مدیران آمریکایی می‌شود یا نه؟
  3. این ناشفافی یک هرم معیوب را به وجود می‌آورد. کسانی که در بیرون گود هستند فکر می‌کنند (و حتی انتظار دارند) که درآمد مدیران ارشد سازمان‌ها و شرکت‌ها حداکثر دو سه برابر درآمد آن‌ها باشد و این میزان انگیزش برای بالا رفتن را کمتر می‌کند. در ضمن در میزان درآمد مدیران رده‌های پایین‌تر هم خلل ایجاد می‌شود. یعنی با توجه به میزان نه چندان بالای ظاهری درآمد مدیران ارشد، برای مدیران میانی هم افزایش اندکی در حقوق در نظر گرفته می‌شود که این متناسب با میزان مسئولیت‌ تعریف شده آن‌ها ( به میزان مسئولیت‌پذیری واقعی آن‌ها کاری ندارم) نیست.
  4. از میان مدیران IT ‌دنیا آن‌هایی که ما بیشتر می‌شناسیم پول کمتری می‌گیرند و آن‌ها کسانی هستند که احتمالا سهم قابل توجهی از شرکت را دارا هستند. مدیران کمتر شناخته شده شرکت‌های بزرگ به طور متوسط ۶-۴ میلیون دلار در سال حقوق می‌گیرند. بالایی‌ها ۱۴ -۱۵ تا حقوق می‌گیرند.
  5. حقوق یک دلار در سال آقای استیو جابز و این که او هیچ چیزی از سهم خود را تا به حال نفروخته یک سیگنال بسیار قوی از اطمینان او به آینده اپل (Apple) است. سیگنالی که خودش کلی کار می‌کند و ارزش سهامش را بالا می‌برد. خلاقیت آقای استیو جابز فقط در طراحی User Experience‌ نیست او در دادن سیگنال‌های قوی به مشتریانش یک استاد است.
  6. موتورلا و ادوبی مدیران هندی دارند. این حس قبلی من را که هندی‌ها فقط در کار تکنولوژی رسوخ کرده‌اند را تعدیل می‌کند.
  7. صفحاتی از سایت CIO که این گزارش در آن‌ها موجود است به سایت LinkedIn‌وصل هستند و رفتار کاربران در هنگام دیدن این گزارش به سایت LinkedIn آمار داده می‌شود. LinkedIn اصولا در کار Business Analytics رفته و این که در همچنین جاهایی هم دست انداخته برای من جالب است.

چند نکته در گزارش مجله CIO در باره حقوق مدیران IT

شهریار عیوض‌زاده بدون دیدگاه

همه می‌دانیم که سال ۲۰۰۹ سال مالی خوبی برای دنیا نبود. ولی این به این معنی نیست که این ناخوبی برای همه آدم‌ها یکسان بوده.

حالا مجله CIO آمده و بالا و پایین شدن حقوق آدم‌های کله گنده دنیای IT را توی یک اسلاید‌شو نشان داده است. دیدن این اسلایدشو چند نکته را به ذهن می‌رساند از جمله این که:

  1. در مملکت ما فقط مربیان فوتبال هستند که حقوق‌های شفاف کلان و میلیاردی می‌گیرند و ظاهرا حقشان است. بقیه مدیرها اگر حقوقشان بالای ۱۰۰ تومان در سال باشد جزو رده حقوق‌های آنچنانی قرار می‌گیرند و چشم‌های زیادی بر رویشان و حرف‌های زیادی در اطرافشان خواهد بود. البته آن مدیران هم برای احتراز از این مسئله می‌آیند و روش‌های دیگری مثل حق هیات مدیره را برای خود لحاظ می‌کنند که باز نهایتا به اندازه مربیان فوتبال درآمد شفاف نخواهند داشت. جالب این که خیلی از این مدیران حتی دارای سهام شرکتشان هم نیستند. ظاهرا یک نفرین اجتماعی سنگین پشت سر مدیرانی هست که که بخواهند چیزی متفاوت با تصویر ما از مدیران محض رضای خدای، هم‌درد مردم از خودشان نشان بدهند. حالا مردم کار ندارند که کدامشان وضع زیردستانش را بهتر می‌کند مهم این است که خودش وضعش خیلی خیلی بهتر نباشد. این مسئله در فضایی مثل آمریکا کاملا برعکس است. مدیران حقوق‌های بالایی می‌گیرند و این مسئله یک مسئله شخصی نیست بلکه بسیار شفاف در تیتر مجلات و روزنامه‌ها است.
  2. . البته همه این‌ها بدان معنا نیست که الزاما درآمد کلی همه این مدیران ایرانی متناسب با شغلشان نیست اما مسئله اینجا است که این درآمدها از بیرون ناشفاف است. در ضمن من به انواعی از درآمد که نامشروع و یا شبه نامشروع باشند هم کاری ندارم. نسبت حقوق در آمریکا به ایران تقریبا پنج برابر است. البته یک ضریب کاهش قابل توجهی هم بر می‌گردد به این که شرکت چقدر بزرگ باشد. برایم جالب است که بدانم که مثلا مدیران بانک‌های خصوصی آیا درآمدشان با این ضرایب باز متناسب با درآمد مدیران آمریکایی می‌شود یا نه؟
  3. این ناشفافی یک هرم معیوب را به وجود می‌آورد. کسانی که در بیرون گود هستند فکر می‌کنند (و حتی انتظار دارند) که درآمد مدیران ارشد سازمان‌ها و شرکت‌ها حداکثر دو سه برابر درآمد آن‌ها باشد و این میزان انگیزش برای بالا رفتن را کمتر می‌کند. در ضمن در میزان درآمد مدیران رده‌های پایین‌تر هم خلل ایجاد می‌شود. یعنی با توجه به میزان نه چندان بالای ظاهری درآمد مدیران ارشد، برای مدیران میانی هم افزایش اندکی در حقوق در نظر گرفته می‌شود که این متناسب با میزان مسئولیت‌ تعریف شده آن‌ها ( به میزان مسئولیت‌پذیری واقعی آن‌ها کاری ندارم) نیست.
  4. از میان مدیران IT ‌دنیا آن‌هایی که ما بیشتر می‌شناسیم پول کمتری می‌گیرند و آن‌ها کسانی هستند که احتمالا سهم قابل توجهی از شرکت را دارا هستند. مدیران کمتر شناخته شده شرکت‌های بزرگ به طور متوسط ۶-۴ میلیون دلار در سال حقوق می‌گیرند. بالایی‌ها ۱۴ -۱۵ تا حقوق می‌گیرند.
  5. حقوق یک دلار در سال آقای استیو جابز و این که او هیچ چیزی از سهم خود را تا به حال نفروخته یک سیگنال بسیار قوی از اطمینان او به آینده اپل (Apple) است. سیگنالی که خودش کلی کار می‌کند و ارزش سهامش را بالا می‌برد. خلاقیت آقای استیو جابز فقط در طراحی User Experience‌ نیست او در دادن سیگنال‌های قوی به مشتریانش یک استاد است.
  6. موتورلا و ادوبی مدیران هندی دارند. این حس قبلی من را که هندی‌ها فقط در کار تکنولوژی رسوخ کرده‌اند را تعدیل می‌کند.
  7. صفحاتی از سایت CIO که این گزارش در آن‌ها موجود است به سایت LinkedIn‌وصل هستند و رفتار کاربران در هنگام دیدن این گزارش به سایت LinkedIn آمار داده می‌شود. LinkedIn اصولا در کار Business Analytics رفته و این که در همچنین جاهایی هم دست انداخته برای من جالب است.

شور درختکاری اسفند ۸۸

شهریار عیوض‌زاده ۲ دیدگاه


امسال هم به مانند هر سال، جمعه‌ی قبل، خودمان با خودمان یعنی جمعیت داوطلبان سبز با خودش، و برای خودمان یعنی مخاطبش هم همان داوطلبان، مراسم شور درختکاری را در شمال تلو برگزار کردیم و رفتیم و ارغوان کاشتیم و شاید پنجاه نفری می‌شدیم. در انتهای مراسم، مثل همه‌ی این هشت نه سال قبل هم بیانیه‌ای خواندیم که در زیر آمده است:


باور کنید که بخت بلندیست که ما، همچنان فرصت آن داریم که جشن درختکاران را درخت بکاریم و زمین، همچنان نهال از دست ما قبول کند و آفتاب، همچنان بر قرار تابش خود پایبند باشد و آب، بر خلاف رسم جاذبه در تن درخت صعود کند.

باور کنید که بخت بلندیست که ما، با آن که ریشه در خاره‌ی روزگار داریم و از خساست تفتان رطوبت می‌چشیم و از رمق خورشید زمستان نیرو می‌گیریم، باز گونه‌هامان از فرط رویای جنگل انبوهی که در خاطر داریم سخت سبز باشد.

باور کنید که بخت بلندیست که ما، با آن قامت ناساز و بی‌اندام، باز میان باغ با بالا قدان و سرو قامتان چمن همت، هم صنف و هم داستان شده‌ایم و با آن دستان کوتاه، از قامت بلند و سرکش و مغرور خورشید بخت،‌ باز خوشه می‌چینیم و در هر بهار، از روزگار برای برگ‌های بی‌رنگمان دوباره فرصت سبزینه بستن می‌گیریم.

نه پر سایه‌ایم و نه پر ثمر. داوطلبان سبزیم و درختان بی‌بار را مانیم که بار سنگین رساندن پیغام سبز حیات از سالی به سال دیگر و از نسلی به نسل دیگر و از هزاره‌ای به هزاره‌ی دیگر و از افسانه‌‌ای به افسانه‌ی دیگر را بر دوش آنان نهاده‌اند. گونه‌مان از هر نام که باشد چه فرقی می‌کند، نام همه‌ی درختان زمین اُرس است و همه‌ی درختان همچون سرو ریشه و همچون ارغوان شکوفه می‌کنند. و ما همنژاد با جمعیت درختان به زمین باوری که ریشه زده‌ایم می‌مانیم که ما کهنه‌کاران امید‌های تازه‌ایم.

اندر ستایش گزارش و تحلیل و نقد

شهریار عیوض‌زاده بدون دیدگاه

چند جمعه قبل که برای کاری به سمت لواسان می‌رفتم، در گردنه قوچک دیدم که پلیس ماشین‌هایی که چوب اسکی بالای سرشان بسته شده بود را ایستانده است. بعد از ظهر همان روز در وبلاگستان خواندم که دیروز در گردنه دیزین به شمشک بهمن آمده و ۸ کوهنورد جان باخته‌اند. چند روز بعدش از منطقه پاسداران تهران که رد می‌شدم پوستر بزرگی از یک جوان در قامت کوهنوردی دیدم و پارچه‌ نوشته‌های سیاه و عبارت «شهید» که برای آن جوان کوهنورد که ظاهرا در همان واقعه در تلاش برای نجات دوستانش، خود جان باخته بود،‌استفاده شده بود. مثل هر رهگذری که از آن‌ جا می‌گذشت من هم متاثر شدم.

همه این‌ها جزئیات داستان یک حادثه است. اما واقعیت این است که بهمن حوادث در زندگی شخصی و سرزمینی ما چنان پر حجم و پر تکرار و نو به نو است که این حادثه هم جز برای شاهدان ماجرا و یا جمع کوچکی از نزدیکان آن جان‌باختگان، برای دیگران همچون خیل خاطرات دیگر در زیر برف‌پوش فراموشی از نظر پنهان خواهد شد.

اما من چند روز بعد از ماجرا این گزارش با تفصیل را از زبان و نگاه یکی از شاهدان ماجرا خواندم. گزارش یک گزارش مفصل است. شرح آن چه که شاهد ماجرا دیده به ترتیب زمانی آمده است. خواندنش به خواننده امکان می‌دهد که واقعه را تجسم کند و مسیر اتفاقات را روی نقشه ذهنش بکشد. در مورد میزان و صحت پوشش وقایع، واضح است که نمی‌توانم نظری داشته باشم اما این گزارش حداقل فضای تحلیل و نقد را باز می‌کند. در این جا و در این فضا است که یک کوهنورد دیگر تحلیل و نقد خودش را ارائه می‌دهد. تحلیل این نویسنده دوم بر مبنای گزارش نویسنده اول بنا شده است. تحلیل جا به جا از متن و عکس‌های گزارش اول استفاده کرده است. تحلیل کمتر به تکرار بیان تاثرات و همچنین انجام رسالت غم‌گساری پرداخته است و در عوض بر روی ایده خود یعنی خطای راهبر گروه تمرکز کرده است. من در مورد درست بودن یا نبودن این ایده هیچ نظری نمی‌توانم داشته باشم ولی اصولا این که مشکلات را فقط در نهادهای غیر قابل دسترس ببینیم و چون دستمان به ایشان نمی‌رسد از دور سرشان را حواله به سنگ کنیم، تبدیل به یک عادت فراگیر و بی‌نتیجه و مستاصلانه و کاهلانه شده که این تحلیل این عادت را تکرار نکرده است و مساله را در یک فضای قابل دسترس بیان می‌کند. همچنین خطاکار دانستن یک کوهنورد راهبر از دست رفته جسارت می‌خواهد زیرا اگر که نظر نویسنده نادرست باشد به غیر از سنگدلی شاید جفاکار هم شناخته شود اما اگر که نظرش درست باشد تازه سنگدل درست نظر می‌شناسندش. اما به هر حال تابوی تعارف در مورد درگذشتگان اگر که سد راه اصلاح باشد باید که شکسته شود.

من هیچ از یک از این نویسندگان را از دور یا نزدیک نمی‌شناسم. وبلاگ‌هایشان را بار اول است که می‌بینم. دانش کوهپیمایی من در حد یک آدم معمولی است و توان اظهار نظر در مورد آن گزارش و آن تحلیل را ندارم. نمی‌دانم که در پشت هر یک از این دو گزارش و تحلیل صداقت محض بوده و یا چیزهای دیگری هم در این میان هست. من فقط یک حدس می‌توانم بزنم و آن این است که در پس یک حادثه غم‌بار، یک اتفاق خجسته رخ داده است. این داستان که با هزینه جان باختن ۸ نفر رخ داده بود و می‌توانست خبری برای فراموشی باشد حالا تبدیل به یک داستان ماندگار و قابل بازرسی و یک case شده است. گزارش و تحلیل هر دو در فضای اینترنتی سالها قابل دسترس خواهند بود. هر کس که بخواهد فردا در مورد بهمن و خطرات آن چیزی بداند ممکن است که به یک یا هر دو این گزارش‌ و تحلیل هم سری بزند. این گزارش و تحلیل به فضای دانش کوهنوردی و ایمنی سرزمین ارزش افزوده اضافه کرده‌اند. اگر فردا روزی بهمن آمد و کسی جان نباخت و جمعی برای از دست دادن عزیزی پریشان نشد، شاید که کار این دو نویسنده سهمی از این خیر و صواب داشته باشد.

به نظر من از رخداد پدیده وبلاگستان روزی در کتابهای تاریخ اجتماعی سرزمین ایران نام برده خواهد شد. این پدیده بخشی از رشد اجتماعی و فرهنگی ما بوده است و شاید که تاثیرات آینده آن از این هم بیشتر باشد. اما آن چه که این رشد را بارز و پایدار و اصلاحگر می‌تواند بکند نوشته‌هایی هستند که ارزش افزوده ‌آن‌ها بالا باشد.این نوشته‌ها نه در تعداد چند تا بل که در تعداد چند صدهزار یا حتی چند میلیون‌تایی باید باشند تا بتوانند فضای اجتماعی ما را تغییر دهند. سهم هر یک از ما از این فرصت اصلاح حداقل یک چند تایی می‌شود.

سمینار واکنش جامعه جهانی به گرمایش جهانی

شهریار عیوض‌زاده ۲ دیدگاه

سه‌شنبه ۱۸ اسفند ساعت ۵ بعد از ظهر قرار است در محل مرکز مشارکت‌های زیست‌محیطی شهرداری منطقه ۷ (همان جایگاه همیشگی)، در راستای برنامه‌های نشست سبز جمعیت داوطلبان سبز، یک سمینار در مورد واکنش جامعه جهانی در برابر گرمایش جهانی ارائه کنم. واقعیتش اسم سمینار هر دفعه یک چیزی شده این دفعه هم به یک اسم دیگر اعلام شده ولی کلا داستانش این است که بعد از صحبت در مورد پیش‌زمینه‌ها در مورد این بحث می‌شود که جامعه جهانی به طور کل در برابر پدیده گرمایش جهانی چه واکنشی از خودش نشان داده است و البته آخرین واکنشش هم که همین کپنهاگ بود مورد بحث قرار می‌گیرد. در ضمن مخاطبان سمینار هم شهروندان غیر متخصص در نظر گرفته شده‌اند.

 

آدرس مرکز مشارکت‌ها: غرب به شرق اتوبان حکیم قبل از پل سید خندان، بوستان آزادگان، مرکز مشارکت‌های زیست محیطی شهرداری منطقه هفت ۸۸۷۵۴۲۶۶

واکاوی یک بازی رسانه‌ای در مورد گرمایش جهانی

شهریار عیوض‌زاده ۵ دیدگاه

چند وقت پیش در هنگام ارائه یک سمینار در مورد اجلاس کپنهاگ گفتم که به نظر من مخالفان نظریه “گرمایش جهانی” بیشتر در کار بازی و ترفند رسانه‌ای هستند تا در کار عرق‌ریزان اثبات و عدم اثبات نظریه. برای من این روش مخالفت آن‌ها، بیشتر وزنه را به نفع گروه مدافعان نظریه “گرمایش جهانی” افزایش می‌دهد چون که بر این عقیده هستم که این «وسیله» است که «هدف» را زیر سوال می‌برد!

در چند روز گذشته در تعدادی وبلاگ و خبرگذاری وطنی از جنس همین تقابل میان دو گروه رخ داده است. و باز هم در آن جا به نظر می‌رسد قیل و قال از یک برداشت ناصواب از یک خبر شروع شده است. در مقامی نیستم که کسی را در آن میان وعظ اخلاق صواب کنم، اما مردمان را که می‌توانم پیشنهاد هوشیاری بدهم.

اگر که فضای گفتمان در مورد گرمایش جهانی را بگردید مثال‌های این بازی و ترفندی که گفتم در آن فراوان است. مسئله و تبعات آن آنقدر بزرگ هستند تا بر سرش جنگ و یقه‌دران رسانه‌ای باشد و آن هم نه یک روزه و دو روزه که بلند مدت و پر از کش و قوس. پذیرش دخالت انسان در ایجاد گرمایش جهانی چنان ابعاد اقتصادی و سیاسی ویژه‌ای دارد که آن‌هایی که پذیرش این نظریه، منافعشان را دچار مخاطره کند حاضر خواهند بود برای یک عمر در راه عدم پذیرش آن بجنگند.

حالا بحث این جا است که از این طوفان تصادمات در فضای رسانه‌ای، اندکی موج هم بر ساحل جزیره متروک و رخوت‌بار ما خیز برداشته و چقدر جالب که چقدر مشابه آن چه که در مقیاس بزرگتر در فضای جهانی شاهد آن هستیم، در فضای ما نیز رخ می‌دهد.

من نمی‌خواهم در این جا بگویم که گرمایش جهانی هست و یا نیست و یا کار ماست و یا کار دشمن است. من می‌خواهم بگویم که هر کسی که از نمد فرهیختگی بخیه‌ای بر درز پیراهنش دوخته، باید وقتی که در یک خبرستان به او یک پاکت خبر می‌دهند و می‌گویند یک کیلو، او پاکت را در ترازوی مهارت‌های راست‌آزمایی خودش بسنجد و ببیند که واقعا یک کیلو بود و یا بیشتر بود و یا کمتر. این قاعده هم برای هر مسئله‌ای است که با آن رابطه چهره به چهره و نفس به نفس داریم و نه فقط برای مسائلی که در راستای تخصص خاص خودمان است.

در عصر اطلاعات و ارتباطات شما احتیاج ندارید که یک هواشناس، یک فیزیک‌دان، یک سیاستمدار، یک متخصص امور سلامت و یا یک متخصص کامپیوتر باشید تا در مورد کلیات ( و البته نه جزئیات!) گرمایش‌جهانی، قضیه هارپ، قضیه دارفور، تاثیر پارازیت بر سلامتی و یا ویروسی که با خواندن ایمیل فعال می‌شود چیزی بدانید یا چیزی بگویید. این ایده را رها کنید که چون شما مختصص فلان امر نیستید حق هیچ اظهار نظری در آن مورد
را ندارید. چگونه می‌توان به بهانه و استدلال عدم تخصص در یک موضوع، آن هم موضوعی که در تنه زندگی آدم می‌تند، از دست زدن به آن واپس کشید؟ شما حق دارید و موظف هستید که تا به اندازه حوزه‌ای که می‌توانید پوشش دهید، لباس فروتنی بپوشید و مشعل جسارت دستتان بگیرید و کاری بکنید و حرفی بزنید. مگر نه این است که در مورد سلامت خود،‌تجارت خود، سیاست مملکت خود، بی اذن متخصصان (ولی انشاء‌الله با مشورت آن‌ها) امر می‌کنید و حکم می‌رانید، پس در حوزه‌های دیگر هم وقتی که پای خودتان در میان است فروتنانه در کار باشید و پا پس نکشید.
نترسید! رسانه شمایید.

برای هر مسئله مهمی که بر زندگی ما موثر باشد و ما را مجبور به واکنش کند مثل همین گرمایش جهانی، آن چه که شما احتیاج دارید داشته باشید، اندکی مهارت در جستجوی اینترنتی است با اندکی قوت تشخیص و تمیز اعتبار مراجع و با اندکی ساختار ذهنی دانشگرا و شکاک و همچنین با اندکی تجربه و حس شناخت خبر سره و ناسره و در نهایت نیز توان تخمین فروتنانه این که بعد از انجام جستجوی خود با چه درجه‌‌ای از یقین می‌توان راجع به وجود و یا عدم وجود چیزی صحبت کرد.

حالا برگردیم سر اصل داستان. در خبرگذاری محیط‌زیستی ایرن خبری خواندم با این عنوان
که “گرمایش جهانی دروغ بود؟“.

متن این خبر هم به گزارش از رسانه‌‌ی بی‌بی‌سی‌ می‌گوید که پروفسور فیل جونز در طی اعترافاتی فاش کرده که داده‌های مورد استفاده برای تحقیقات در مورد گرمایش جهانی در موارد فلان و فلان و فلان مشکل داشته و یا استنتاج از آن‌ها محل سوال است.

حالا فعلا متن را بگذاریم کنار و تمامی ترفند‌های کلامی و رسانه‌ای داخلش را هم فعلا کاری نداشته باشیم. اما در پایین خبر می‌بینیم که متن به گزار ش از سایت فارسی پزشکان بدون مرز http://www.pezeshk.us بوده است. یعنی کل متن خبر یک خبرگزاری از متن یک سایت معمولی برداشته شده است! در واقع سایت پزشکان بدون مرز (که یک سایت فارسی است) این گونه عنوان کرده که مطلب را از قول خبرنگار خود و به نقل از بی‌بی‌سی نوشته است اما اگر که کمی جستجو‌گر باشید (و کلمات و اعداد کلیدی را جستجو کنید) می‌توانید رد نیمی از این متن را در فاکس‌نیوز بگیرید (فقط تفاوت بی‌بی‌سی و فاکس‌نیوز را داشته باشید!).

سوال اول من این است که آیا اصولا درست است که یک خبرگزاری مطلبی که در حوزه تخصصی‌اش هست را از یک سایت غیر خبرگزاری و غیر تخصصی که آن هم آن را از جای دیگری نقل کرده، نقل مجدد کند؟! حالا این سوال را داشته باشید تا برویم بقیه داستان.

پیدا کردن متن اصلی در سایت بی‌بی‌سی کار سختی نیست. متن اصلی گفتگو این است. خوب اندکی بگردیم ببینیم چه گفته… این جاست که با یک تجربه از نوع «بازی رسانه‌ای» آشنا می‌شوید. گفتگوی آقای فیل جونز با بی‌بی‌سی حاوی و متضمن متن خبرگزاری ایرن و سایت پزشکان بدون مرز نیست! بله نیست! آقای فیل جونز صرفا با یک وسواس علمی در حال توضیح در مورد مطالعات مرکز IPCC (که قبلا آنجا کار می‌کرده) است. حرف او از جنس «رسوایی» نیست! حرف او واپس کشی از گفته‌های قبلی‌اش نیست! حرف او آن چه که شما در متن دو سایت ذکر شده خوانده‌اید نیست! حرف او این است:

E – How confident are you that warming has taken place and that humans are mainly responsible?

I’m 100% confident that the climate has warmed. As to the second question, I would go along with IPCC Chapter 9 – there’s evidence that most of the warming since the 1950s is due to human activity.

بیشتر مواردی که در متن دو سایت ذکر شده مشاهده کردید هر کدام داستانی مشابه دارند . مثلا وقتی که در متن سایت‌های ایرن و پزشکان بدون مرز می‌خوانید که ” وی اعلام کرد طی ۱۰ سال گذشته هیچ اطلاعات آماری قابل توجهی در دست دانشمندان نبوده است که بتواند نقش انسان را در تغییرات آب و هوایی به اثبات برساند ” در واقع متن اصلی این گونه بوده است:

B – Do you agree that from 1995 to the present there has been no statistically-significant global warming

Yes, but only just. I also calculated the trend for the period 1995 to 2009. This trend (0.12C per decade) is positive, but not significant at the 95% significance level. The positive trend is quite close to the significance level. Achieving statistical significance in scientific terms is much more likely for longer periods, and much less likely for shorter periods.

C – Do you agree that from January 2002 to the present there has been statistically significant global cooling?

No. This period is even shorter than 1995-2009. The trend this time is negative (-0.12C per decade), but this trend is not statistically significant.

H – If you agree that there were similar periods of warming since 1850 to the current period, and that the MWP is under debate, what factors convince you that recent warming has been largely man-made?

The fact that we can’t explain the warming from the 1950s by solar and volcanic forcing – see my answer to your question D.

که در واقع می‌گوید بله ما در طی ۱۵ سال گذشته روند رشد دما را داشته‌ایم اما اهمیت آماری این تغییرات (احتمالا به دلیل نسبت طول زمان نمونه‌گیری به میزان واریانس نمونه‌ها) صد در صد نیست و ۹۵ درصد است حتی در مورد ۲۰۰۲ تا امروز هم می‌گوید که زمان آنقدر کم است که سرد شدن با اوصاف ذکر شده معنای خاصی ندارد.و بعد نهایتا این که طبق فاکتورهای طبیعی باید که ما شاهد سرد شدن می‌بودیم در حالی که بر عکس اتفاق افتاده و تنها دلیل موجه‌ آن نیز دخالت انسان است. خوب کجای این حرف معنای جمله بالا را می‌دهد؟!

البته متن مورد نظر ما بخش‌های درست هم دارد مثلا این که نظر IPCC در مورد ذوب شدن یخچالهای هیمالیا اشتباه بوده است. اشتباهی که خود IPCC‌هم به آن اذعان کرده و گفته که در واقع اشتباه لپی بوده است! ولی این حرف بیشتر زیرکی رسانه‌ای در راستنمایی را نشان می‌دهد تا چیز دیگر.

جالب است که این متن غیر اصیل خود منبع مطالب دیگری شده است از جمله در این‌جا که البته خود مطلبش از جنس نقد یک گزارش است و اشکالی بر آن نیست اما در ابتدای نقد از این خبر و استنباط نادرست به عنوان اهرم استفاده شده و من امیدوارم که نویسندگان گزارش ۱و ۲ کارشان تحت تاثیر این بخش از نقد قرار نگیرد.

این را هم بدانیم که همانطور که گفتم ساکنان جزیره متروک و آرامی هستیم که از دورهیبت طوفان موسمی رسانه‌ای را دارد نظاره می‌کند و گرنه عین این داستان در ابعاد بزرگتر وجود دارد. یعنی همین الان در بسیاری از رسانه‌های به قول معروف دست راستی چو افتاده که فلانی زده زیر حرف‌های قبلیش. این هم نمونه‌هایی از آن

http://www.conservativeblogwatch.com/tag/phil-jones/

http://joannenova.com.au/2010/02/shock-phil-jones-says-the-obvious-bbc-asks-real-questions/

البته بعضی‌ها هم مثل صاحب این وبلاگ در تعجب هستند که این تعابیر از این مصاحبه از کجا آمده است مثل این نمونه

http://shewonk.wordpress.com/2010/02/13/phil-jones-qa-at-the-bbc/

که چند نمونه رسانه‌ای را بررسی کرده است.

آخر کلام،‌ با وجود این که بسیاری از ما مردمان این سرزمین تجارب و نگرش ویژه و تکینی در راست‌آزمایی رسانه‌ها داریم اما با این وجود به نظر می‌رسد که پیله‌ای از ساده‌نگری و پیش‌فرض‌های غلط در پیرامونمان است که دستان کم مهارت در ابزارهای نوین اطلاعاتی توانایی پاره کردن آن را ندارند. اگر چه اگر که دلی معطوف به دانستن حقیقت نداشته باشیم اصلا فکر بیرون آمدن از پیله هم به سرمان نمی‌زند. شاید که بعضی وقت‌ها هم در پیله ماندن گرم‌تر و راحت‌تر و امن‌تر باشد. اما وقتی که مسئله‌ای مثل همین که بحثش است، دارای سویه‌های اخلاقی باشد، ماندن در پیله شایسته‌ی‌ آزادگی و آزاد اندیشی نیست.

سرزمین فرصت‌های سرمایه‌گذاری

شهریار عیوض‌زاده ۲ دیدگاه

یورو نیوز اخبار عاشورای ایران را نشان می‌دهد … مردم، آتش، شمشیر، خشم، خون … خبر که تمام می‌شود می‌نویسد “ads” و بعد یک تبلیغ بازرگانی نشان می‌دهد … صدای سنتور و تصاویری شکوفنده از صنعت و فرهنگ و سرزمین ایران که پازل‌وار و بس ناشیانه می‌آیند و کنار هم می‌نشینند و بعد این جمله بر روی صفحه ظاهر می‌شود که “ایران سرزمین فرصت‌های سرمایه‌گذاری” و پایینش یک امضاء که اگر اشتباه نکنم «سازمان توسعه تجارت ایران» … یک کمدی راستین، یک تراژیک‌ کمدی راستین، یک وانمایی بی‌بدیل از حقیقت «خبر» در این سرزمین، یک اعتبارسنجی فراگیر و درجا و در زمان صفر برای همه‌ی پیش‌گفته‌ها و همه‌ی پس‌گفتارها، یک گزارش هایکو‌وار از گسیختگی در سیاست‌ورزی و کوتاهی در خردورزی، یک نقشه‌ی زمین‌شناسی عالی که خطوط پرانرژی و پرتنش گسل‌ها میان روایت و حقیقت، میان برش سکانس و حجم داستان، میان تعارف بر زبان و رنگ بر چهره، میان نقدینگی و دارایی را در “سرزمین فرصت‌های سرمایه‌گذاری” نشان می‌دهد.



واژه زمان © 2007.

ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.

WordPress