ماهنامه‌ی عصر ارتباط در شماره‌ی اخیر خود یک مقاله‌ی ترجمه از InformationWeek دارد با عنوان “پنج ببر وب ۲/۰″ که در آن به معرفی چند محصول مدل Enterprise 2.0 می‌پردازد. من اتفاقی اصل این مقاله را دیده‌ام و شما فکر می‌کنید مقاله متعلق به به چه زمانی است؟ جون ۲۰۰۷! کسانی که در این حوزه کار می‌کنند می‌دانند که یک سال و چند ماه زمان خیلی زیادی برای تغییرات است و مخصوصا برای محصولاتی که تازه به بازار می‌آیند این زمان می‌تواند زمانی باشد که محصول پاگرفته است و یا این که به طور کل از پا افتاده باشد و یا رقیب جدید جدی پیدا کرده باشد. ارزش اصلی این مقاله در این است که نشان دهد چه محصولات جدیدی هست که باید به رشد احتمالی‌شان در یک سال آینده توجه کرد و بنابر این، این مقاله اکنون بی‌استفاده است.

من می‌دانم که در آوردن هفتگی یک مجله کار سختی است. و پر کردن آن با مطالبی از این دست هم بر سختی آن می‌افزاید اما به هر حال این یک کار ترجمه است و قراری بر مشقات ایجاد یک کار دست اول نیست پس حداقل بعضی از حداقل‌ها باید در آن رعایت شود. این حداقل‌ها هم این است که تفاوت خودمان با دارالترجمه را بدانیم. این تفاوت هم صرفا در واژه‌گزینی‌ها نمود پیدا نمی‌کند بلکه این که بدانیم کدام مقاله را برای ترجمه انتخاب کنیم مهمترین بخش ماجراست. شاید اصولا هفته‌نامه عصر ارتباط رسالتی از باب به روز بودن در این عرصه برای خود تعریف نکرده باشد و من حتی حدس می‌زنم که جمعیت خوانندگانش نیز کمتر چنین چیزی از او می‌خواهند. ولی حداقل پرستیژ حرفه‌ای یک روزنامه‌نگار IT این را ایجاب می‌کند که به این مسائل توجه کند، یا نه؟

 

فکر کنم خیلی داستان تراژدی باشه اگر که یکی از معروفترین آدمهای همه اعصار کامپیوتر یعنی آقای استیو جابز رئیس شرکت اپل (Apple) توسط نرم‌افزار کشته بشه! داستان از این قراره که شرکت بلومبرگ (همان که برای فایننس کاران و اقتصاد دوستان جهان سی‌ان‌ان است) برای آدمهای معروف از قبل یک سوگنامه برای فوتشان درست می‌کند تا وقتی که مردند بدون فوت وقت بتواند ماجرا را پوشش خبری بدهد. حالا همین چند روز پیش داشتند این سوگنامه‌ها را به روز می‌کردند که اشتباهی مطلب مربوط به استیو جابز (Steve Jobs) رئیس اپل را می‌فرستند روی سایت و البته واضح است که آه از نهاد دوستداران و صد البته سهامداران در می‌آید. استیو جابز سالهاست که با مشکل سرطان لوزالمعده دست و پنجه نرم می‌کنه (بدون ارتباط راستی می‌دونستید که گیاه‌خواره؟) و این خبر به همین خاطر خیلی بی‌راه به نظر نمی‌رسه.

برای من واضحه که شرکت بلومبرگ با اون حجم اطلاعاتی که باید تولید کنه حتما سیستم مدیریت محتوا Content Management System درست و حسابی استفاده می‌کنه و توی این سیستم‌ها خیلی راحت یک تکه از اطلاعات ممکنه از یک جا از ساختار محتوایی بره یک جایی روی صحنه آفتابی بشه اصلا این خاصیت این سیستم‌ها هست و من هم وقتی که می‌خواهم از این سیستم‌ها به آدمها بدم در مورد این مسئله کلی مانور می‌دهم اما مسئله این جاست که در یک سیستم درست و حسابی برای این که خبط‌هایی از این دست رخ نده یک مکانیزم staging ( نمی‌دونم ترجمه خوبش چی میشه شما بخوانید پشت صحنه/رو صحنه) توی سیستم‌های CMS وجود دارد تا اطلاعات قبل از به روی صحنه رفتن دست آدمهای ذی‌صلاح چرخش کند. سیستم شرکت بلومبرگ (Bloomberg) هم حتما چنین چیزی دارد اما این که چرا کارکردش درست نبوده بحث دیگریست. حالا کل این حرف را زدم که این رو بگم که این داستان مرگ مجازی و خبری آقای جابز و تاثیرات حتی اقتصادی که می تونه برای شرکت‌ها داشته باشه یکی از اون جنبه‌هایی هستش که یک مدیری که قرار بر روی IT شرکتش سرمایه‌گذاری کنه باید بهش توجه کنه و ارزش سرمایه‌گذاری‌اش رو درست بداند. مخصوصا توی دور و زمانه‌ای که خبرها به سرعت منتشر که نه منفجر می‌شوند.

در ضمن کدام یک از این دو چهره را باید به عنوان استیو جابز (Steve Jobs) در تاریخ به خاطر سپرد؟ جوان یا جا افتاده؟ من این مشکل‌ را با همه‌ی آدمها دارم از معروف‌هایشان گرفته تا بی‌نامهایی که پیش ما بی‌نام نیستند.

 

پی‌نوشت: این مطلب رو در اینجا هم به زبان دیگر نوشتم.

واقعیت این است که من کاملا از این تعداد بی‌نظیر دانلود (بیش از ۵۰۰ هزار) در تعجبم. اما از سوی دیگر هم احساس می‌کنم این که بی‌جهت مظنون به این باشیم که مثلا botهای هکرها این کار را کرده‌اند هم خیلی به نظرم منطقی نمی‌رسد. به نظر من آن چه که ما باید از این عدد قابل توجه بیاموزیم این است که جمعیت جوان و دوستار و نسبتا آگاه به تکنولوژی در کشور نسبتا در انزوای ما، چندان اندک نیست و چه از نظر اقتصادی و کسب و کار و چه از نظر اجتماعی پیامدهای مختلفی بر آن متصور است.

من کاربر twitter نیستم اما می‌دانم که تعداد طرفداران این سایت کم نیست (خوب حداقل در کشورهایی که موبایلها به اینترنت متصل است). این سایت ظاهرا چند وقتی است که به علت تعداد زیاد کاربران در سرویس‌دهی خود دچار مشکل شده. بعضی از دوستان همچون بامدادی بر این نظر هستند که پلتفرم برنامه‌نویس سریع و ارزانی همچون Ruby on Rails برای این سایت پرکار مناسب نبوده است. به نظر من گناهکار اول احتمالا یک Business Plan‌ ضعیف است که نتوانسته بودجه لازم در زمانی که کاربران به حد بالایی برسند را در برنامه کار خود وارد کند. ولی از نظر فنی هم که نگاه کنیم به دلایلی خیلی راحت تقصیرها را به گردن روبی نمی‌اندازم به دلایل زیر:

  1. زبان PHP‌هم زبان ارزان و ساده و سریع ‌ساز است. سایتهای زیادی بر مبنای آن هستند (مثل ویکیپدیا با آن همه بزرگی) و من حتی یادم است که سالها پیش یاهو از یک زبان خود ساخته به نام Yahoo Pages‌ به PHP مهاجرت کرد (مطمئن نیستم که هنوز همینطور باشد) که برای من این نکته را داشت که آدم نباید گول بزرگی خودش را بخورد بلکه بهتر است به نیاز واقعی‌اش فکر کند!. زبان Java شاید پیچیدگی منطق برنامه را بهتر بتواند در اندازه‌های بزرگ پوشش بدهد ولی این به این معنا نیست که زبان PHP و یا RoR برای زمانهایی که کار ما بزرگ ولی غیر پیچیده است به درد نمی‌خورد
  2. اگر از بحث الگوریتم‌های برنامه و همچنین صد البته سخت‌افزار بگذریم برای سایتی مثل توییتر شاید دیتابیس مهمتر از زبان برنامه‌نویسی آن باشد. چه دیتابیسی، چه ساختار جدولی، چه استراتژی load balanceی…. همه‌ی اینها مهم است
  3. من اعتقاد دارم که اگر طراحی نرم‌افزار خوب باشد می‌تواند که به یک Business Plan خوب یاری برساند . یعنی در اول که بودجه کم است یک پلتفرم سریع و خوب مثل RoR کار را انجام دهد و بعد که بودجه آتی وارد سیستم بشود به تدریج یک سری قسمتهای پر کار کرد را به زبان دیگری وارد سیستم کرد و یا نهایتا با همان طراحی نخست کل برنامه را در یک پلتفرم دیگر نوشت.

وبلاگ بامدادی در پست خود مطلبی نوشته بود با این عنوان که “مواظب آینده مجازی خودتان باشید” و با این مضمون که در دنیایی وارد شده‌ایم که فراموشی ندارد و خیلی چیزها به سادگی گوگلیده می‌شوند و قابل بازیافتند ولی ما همچنان بی‌پروا و بی‌توجه به این مسئله‌ایم. یاد این افتادم که در کنفرانس داوس ۲۰۰۷ در یکی از جلسات یکی می‌گفت که این روزها مردم در وبلاگ خودشان حتی از هنگامی که پیش کشیش هستند بیشتر اعتراف می‌کنند. حالا حرفم این بود که احتمالا یک چند نسلی در یک دوره‌ی گذار باید تاوان این شفافیت نامنتظره را بدهند تا این که در آینده یک بالانس و تراز خاصی از این جهت در فرهنگ و جامعه پایدار شود.